الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
140
شرح كفاية الأصول
نتيجه : الفاظ عبادات نيز مىتوانند مثل الفاظ مقادير و اوزان باشند ، به اين معنا كه مثلا لفظ « صلاة » اگرچه در ابتدا براى نماز صحيح با تمام اجزاء و شرايط وضع شد ، ولى از باب حقيقت ادّعائى و تنزيلى ، بر اعمّ نيز اطلاق مىشود و يا به سبب استعمال زياد ، در أعمّ از صحيح و فاسد نيز حقيقت شده است . اشكال وجه پنجم ( و فيه . . . ) مصنّف در اينجا نيز قياس را باطل مىداند و مىفرمايد : در اسامى و الفاظ مقادير ، يك مقدار معيّن تامّ و كامل كه واجد تمام أجزاء باشد ، وجود دارد . يعنى در آنها مقدارى كه ثابت و بدون تغيير باشد ، مىتوان يافت ، مثلا مقدار مخصوص و ثابت يك كيلو عبارت است از « هزار گرم » و اين مقدار مشخّص است ، و لذا مىتوان اسامى مقادير را از ابتدا به ازاى آن مقدار معيّن ، وضع و سپس از آن ، به مقدار زائد يا ناقص تعدّى كرد . اما در عبادات ، مثل « صلاة » يك محور و مقدار ثابتى وجود ندارد كه در واقع ، جامع افراد صحيح و فاسد باشد . و علاوه قبلا در بحث صحيح گذشت كه در صلاة صحيح هم نمىتوان يك قدر جامع تعيين كرد ، چه رسد به قدر جامع بين افراد صحيح و افراد فاسد . پس چون در الفاظ عبادات ، مقدار معيّن و خاصّ وجود ندارد ، نمىتوان گفت كه مقدار ناقص از صلاة صحيح يا زائد برآن ، به يكى از دو أمر ( كه در بيان وجه پنجم ذكر شد ) ملحق به صلاة صحيح است ، زيرا « صلاة » يك ماهيّت متأصّل نيست بلكه ماهيّتى انتزاعى دارد كه مركّب از يك سرى افعال و اعمال و مقولات متباين است . * * * و منها : انّ الظاهر أن يكون الوضع و الموضوع له - فى ألفاظ العبادات - عامّين ، و احتمال كون الموضوع له خاصّا ، بعيد جدّا ؛ لاستلزامه « 1 » كون استعمالها فى الجامع فى مثل : « الصلاة تنهى عن الفحشاء » و « الصلاة معراج المؤمن » و [ « عمود الدين » ] و « الصوم جنّة من النّار » ، مجازا « 2 » ، أو منع استعمالها فيه « 3 » فى مثلها ، و كلّ منهما بعيد إلى الغاية ، كما لا يخفى على أولى النّهى .
--> ( 1 ) . أى : استلزام كون الموضوع له خاصّا . ( 2 ) . خبر « كون » . ( 3 ) . أى : فى الجامع .